
و این بار حکمت خدا شامل حال من شد . خداوند دعای منو اجابت نکرد
دلم گرفته عجیب دلم گرفته
اما اشکی واسه ریختن نیست
خیلی سخته
باورم نیست که دیگه نباشه
میخندم اما غمگینم
بغضی تو گلومه که هنوز نشکسته
نمی دونم اگه بترکه
نمی دونم کی
اما باورم نمیشه
دلم گرفته
کمکم کنید تا گریه کنم
شاید غم دلم سبک بشه
بازم از تو پرم از تو واسه تو رویای خسته ام
خوب دیروز با تو هر روز از تو با خدا می خونم
تو خیالت توی حالت باز توی کما میمونم
دورم از تو اما باتو لحظه ها رو زنده هستم بازم ازتو پرم از تو
خوب دیروز با تو هرروز از تو با خدا می خونم
تا وقتیکه کنارمی می دونم تا وقتی بهارمی می تونم دیگه طاقت دوریتو ندارم دیگه نمی تونم
به خدا دیگه نمی تونم
چرا ما آدمها به جای امیدواری دادن همیشه همدیگرو نا امید می کنیم ؟ چرا
نمی دونم چرا اما امشب اینجا نوشتم شاید می خوام که بمونه نوشته های امشب
کاش می تونستم جور دیگه ای کمک کنم دیگه دارم منم کم می یارم اونم من . منی که هیچوقت نمی تونم یعنی نمی خوام فکر کنم که از یه شب یه اتفاق یه تلفن تا حالا همش رنج و گریه و دعا باشه اما آخرش ....
سرشار از امید و خوشی بودم که خبر سرطانش رو دادن از همون شب دارم دعا می کنم الان ۷ ماهه که نه تنها من همه از ته دل دعا کردند
می دونم که من بدم اصلا در حدی نیستم که بخوام فکر کنم دعام قبول شده اما بقیه چی ؟؟؟
بچه یتیم ها معلول های ذهنی و همه کسایی که دستشونو گرفت چی ؟
هر چی فکر می کنم نمی تونم قبول کنم نمی تونم باور کنم اصلا در رحمت خدا نیست که یتیم و توی یتیم خونه بزرگ بشه با همه سختی هاش یتیم نوازی کنه حالا که بعد سالها بچه دار شده حالا بچه های خودش یتیم بشن
شما بهم بگین میشه ؟؟؟؟
خدایا خداوندا تو بزرگی و من حقیر
تو خالقی و من بنده
تو قوی و من یه ضغیف بیچاره
خدایا در حد خدایت در حد بزرگی و قدر ت خودت
بر من رحمت فرست که من کمترین همه امیدم تویی
امشب از همه تون التماس دعا دارم